ولی نه...
کجاست خانه من؟ هر چه هست اینجا نیست
یکی به ماه بگوید که راه پیدا نیست
غریب نیست به چشم من آسمان و زمین
ولی نه ...شهر و دیار من این طرفها نیست
نشسته گرد سفر روی شانه روحم
رفیق راه من این جسم بی سر و پا نیست
تمام شهر به تعبیر خواب سرگرمند
کسی معبر بیداری من اما نیست
کسی نگفت سوال جوابهایم را
به جمله ها خبری از چرا و آیا نیست
ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درد دل رود غیر دریا نیست
بایداین بار به غوغای قیامت برسم
من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش
لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم
آه ،مادر! مگر از من چه گناهی سر زد
که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟
طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من
نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم
سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز
اینچنین کال نمانم به شهادت برسم
چه بگویم؟ نگفته هم پیداست
غم این دل مگر یکی و دو تاست؟
به همم ریخته ست گیسویی
به همم ریخته ست مدتهاست
هم به هم ریخته ست هم موزون
اختیارات شاعری خداست
در کش و قوس بوسه و پرهیز
کارمان کار ساحل و دریاست
نیست مستور آن که بد مست است
چشم تو این میانه استثناست(۱)
خاطرت جمع من پریشانم
من حواسم هنوز پرت هواست
از پریشانی اش پشیمان نیست
دل شیدای ما از آن دلهاست!
هر کجا میروی دلم با توست
هر کجا میروم غمت آنجاست
عشق سوغات باغهای بهشت
عشق میراث آدم و حواست
(۱) مگرم شیوه چشم تو بیاموزد کار/ ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند (حافظ)
خبر اول را که مربوط به یک ماه پیش است (یعنی شب میلاد حضرت زهرا (س) ) همه شنیده اند.آنها هم که نشنیده اند از آنها که شنیده اند بپرسند تا از ازدواج ما بی خبر نمانند.تبریکات شما را همچنان پذیراییم.
۲.
خبر دوم هم این که "حق السکوت" برنده جایزه کتاب فصل شد.این جایزه را در سه فصل اول سال گذشته به هیچ کتابی نداده بودند اما از بین کتابهای فصل زمستان این کتاب انتخاب شد و دیروز (سی و یک خرداد) تندیسش را دادند و گفتند نامزد کتاب سال هم شده.خدا خیرشان بدهد که اینقدر دقیق و سختگیرانه داوری میکنند تا خدای نکرده ۵ تا سکه بیت المال در این وانفسای گرانی سکه به راحتی به شاعری نرسد.لابد در مورد ما هم مراعات تازه دامادی مان را کرده اند.در این مورد نیز پذیرای تبریکات عزیزان هستیم.
۳.
دو نیمایی برای خالی نماندن عریضه.البته غزل هم کامینگ سون!
گاه گاه
گاه بی دل و دماغ میکند
گاه شور و شوقِ کار میشود
عشق تو
هر دقیقه ای به شیوه ای
در نهانم آشکار میشود
بگو
اهل گلایه نیستم...باشد،برو،باشد
باشد...حلالت باد
بردی ببر دنیا و دینم را
اما بگو اینک
از نو کجا پیدا کنم دیگر
تنهایی ام...تنها رفیق سالهای پیش از اینم را
وقتی جدا كردند همدمهای عالم را
از عِطر یاسم بادهای ساحل غربی
از یاد میبردند مریمهای عالم را
تا صبح بر گلبرگ زردش اشک خواهم ریخت
شرمنده خواهم كرد شبنمهای عالم را
انگار یك جا بر سرم آوار میكردند
تیغ تمام ابنملجمهای عالم را
من پشت پرچین بهشت كوچكم دیدم
هیزم به دوشان جهنمهای عالم را
ماهم هلالی میشد و من در حلولی سرخ
میدیدم آغاز محرمهای عالم را
آنگاه چشمم خسته شد، در گور خوابیدم
بر فرشِ تارش مار و پودش مور خوابیدم
من، سنگ سرگردان، عجین با آهن و سیمان
در خاک مثل وصله ای ناجور خوابیدم
پلکی زدم باری، نه موری بود و نه ماری
در جشن نار و نور و دیو و حور خوابیدم
معلوم شد دستی شراب انداخته ست از من
در خمره ای انگار با انگور خوابیدم...
آری خودم دیدم قیامت راست بود اما
من خسته بودم، بی خیال صور... خوابیدم!

۱. "حق السکوت" ما را انتشارات فصل پنجم چاپ کرد.چهل و دو غزل.خواستم غزلهام (هم از "بیخوابی عمیق" و هم تازه ترها) را یکجا چاپ کرده باشم.کیفیت چاپش از بیخوابی خیلی بهتر شده و قیمتش ارزانتر.گرچه طرح جلدش فرم ثابت فصل پنجم است و خیلیها نمیپسندند. عکس آدم روی جلد است!
۲. این مدت چند ترانه مرتکب شده ام که قرار است به زودی در مجموعه ای به آهنگسازی "احمد علی راغب" ، "محمد رضا چراغعلی"، "هادی آرزم" و "آرش اوستاییان" و با صدای "قاسم افشار"، "محمد عبدالحسینی"، "علیرضا شهاب لواسانی"، "فریدون بیگدلی"، "میثم ابراهیمی"، "محمد میرزایی" و "احسان رحمتی" توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی ( همان "راه" ) آویزه گوش جهانیان بشود.شعرهای دیگر این مجموعه را هم -که همه در حال و هوای اجتماعی و متناسب با امروز انقلاب است- "محمد کاظم کاظمی" ، "علیرضا قزوه"، "علیمحمد مودب"، "امید مهدی نژاد"، "میلاد عرفانپور" و "سید حسین شهرستانی" گفته اند.امروز با سه تا از این کارها به روز میکنم.کار اول همان غزلی است که برای ۹ دی پارسال گفتم (البته سه بیت به آن اضافه شده) با آهنگسازی محمد رضا چراغعلی و اجرای فریدون بیگدلی.دو کار بعد درد دلهایی است با امام خمینی (ره) که آهنگساز هر دو آرش اوستاییان است و اولی را احسان رحمتی و دومی را محمد میرزایی خوانده اند. مضمون ابتدایی این دو ترانه را پیشتر در یک سپید کوتاه و یک رباعی آورده بودم.
دانلود:
هنوز.../آهنگساز: محمد رضا چراغعلی/ خواننده: فریدون بیگدلی
هنوز ماتم زنهاي خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهاي بي پسر شده را
کسي نبرده ز خاطر کسي نخواهد برد
ز ياد، خاطره باغ شعله ور شده را
کسي نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهاي به دلواپسي به سر شده را
نه آهِ مانده بر آيينه هاي کهنه شهر
نه داغ هاي هر آيينه تازه تر شده را
جنازه ها که مي آمد هنوز يادم هست
جنازه هاي جوان، کوچه هاي تر شده را...
نه، اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را !
خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را
که اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد
که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت
که سایه اش ز سر خاک کم نخواهد شد
گذشته است زمستان و حال روی زغال
سیاه تر نشود پاک هم نخواهد شد
دانلود:
چیزی یادم نمیاد/ آهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: احسان رحمتی
از کتاب درسياي بچگيام
چيزي يادم نمياد
چيزي يادم نمياد جز يه نگاه
که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه
پيرمرد چشم اميدش به ما بود
اميدش به ما دبستانيا بود
پيرمرد هزارتاي برکه و دريا بود چشاش
باب تماشا بود چشاش
با هزارتا آرزو چشم اميدش ميشديم
توي بازياي بچگي شهيدش ميشديم
حالا ما بزرگ شديم حال اميدتو بپرس
حال و احوال کوچولوي شهيدتو بپرس
از کتاب درسياي بچگيام
چيزي يادم نمياد
چيزي يادم نمياد جز يه نگاه
که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه
دانلود:
خوش ندشتیم/ اهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: محمد میرزایی
تو کتاب درسياي بچگيام
يادمه چشم اميدت به ما بود
اميدت به ما دبستانيا بود
خوش نداشتيم عکس ماهت
روي سکه ها وکنج اسکناسا بشينه
زينت قاباي خاتم بشه و
پشت ميز با کلاسا بشينه
عکستو قاب ميگيرن فقط تماشا ميکنن
اسمتو ميارن و رسمتو حاشا ميکنن
چشم بيدار تو رو ديدن ولي
دلشون خوابه هنوز
بي خيال نگاه شرقي تو
چششون به اون ور آبه هنوز
این روزا دلم گرفته ولی باز
بغضمو ميخورم و همراه پا برهنه ها داد ميکشم:
حالا من چشم اميدم به توئه
من هنوز
انتظار فرج از نيمه خرداد مي کشم
ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-
با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی
این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی
میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی
دلسردم و بیزار از این گرمی بازار
غمهای دم دستی و دلهای فروشی
رفته ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده ست
جز چند اذان چند اذان در گوشی
نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر
ماییم و میانمایگی عصر خموشی
ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز
در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی
صفوف مست
این آفتاب مشرقی بی کسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
"لا تقربوا الصلوة..." مخوان و به هم مزن
این مستی به هم زده نظم صفوف را
نقاره ها به رقص کشند اهل زهد را
شاعر کند خیال تو هر فیلسوف را
می ترسم از صفای حرم با خبر شود
حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را
این واژه ها کم اند برای سرودنت
باید خودم دوباره بچینم حروف را
روح القدس! بیا نفسی شاعری کنیم
خورشید چشم های امام رئوف را
زیارت
جان مهذب و دل طاهر بیاورید
آیینه و کبوتر و زائر بیاورید
یک آسمان ستاره و خورشید و ماه و ابر
هم بال مرغهای مهاجر بیاورید
ای جاده ها گسیل تمام زمین شوید
از قریه های دور مسافر بیاورید
در راه از جوار نشابور بگذرید
یک دشت چشمه متواتر بیاورید
مردم! دو چشم مرد نه از جنس مردمک
با خود برای درک مناظر بیاورید
از بلخ تا سمرقند از فارس تا عراق
از هر کجا که باشد شاعر بیاورید
شاعر بیاورید که مضمون فراهم است
شاعر ـ نه شاعران معاصرـ بیاورید
ولی زمین نشدم،گرد خود نچرخیدم
حکایت من و باران که میگریست یکیست
از آسمان به زمین کرده اند تبعیدم
مرور میکنم این سالهای هجری را
پر از تلاقی ماه محرم و عیدم
بگو به باد که من آفتابگردانم
جز آفتاب به ساز کسی نرقصیدم
گل محمدی ام من،سلامم و صلوات
ولی سراپا تیغم اگر بچینیدم!
ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند
ستاره سحرم پیشمرگ خورشیدم

