تبليغاتX
چشم ـ زخم - دور افتاده

چشم ـ زخم

شعرهای محمدمهدی سیار

 

کاهي است نيم سوخته در کهکشان، زمين

سنگي است بر دهانه آتشفشان، زمين

 

چون دانه اي بريده زتسبيح کائنات

افتاده است در گذر عابران زمين

 

در دست بادهاي مردد رها شده ست

اين قايق شکسته بي بادبان، زمين

 

خورشيد روي ديگر اين سکه را نديد

دلداده شب است همين مهربان زمين

 

اين ابرها بخارِ سرابند در هوا

بيهوده چشم دوخته بر آسمان زمين


+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:17  توسط محمدمهدی سیار  |