۱.

مدتي است از آن بي‌نظمي در آمده‌ام

هر روز صبح

درست سر ساعت،

پرده‌هاي اتاقم را

نسيم تکان مي‌دهد ؛

سر ساعت

گنجشک‌ها حياط را روي سرشان مي‌گذارند

و نيلوفرهاي لب حوض

باز مي‌شوند

 مدتي است

درست سر ساعت

ديرم مي‌شود

 

 ۲.

يکي بود ... يکي بود

پايان قصه همين جاست

ما و اين گنبد کبود

دروغ‌هاي مصلحت آميزيم...

يک راست بيش نيست

_ آن راست فتنه انگيز! _

 

 ۳.

پيچيده‌تر از

همه فرمول‌هاي فيزيک مکانيک ؛

ساده‌تر از

همه سؤال‌هاي امتحان ديني ؛

در گردش است

 جهان


۴.

نه رمه‌اي به صحرا برده‌ام

نه در صحرايي

 آرميده‌ام

اينگونه که روزگار مي‌گذرانم

در چهل سالگي

پيامبر نخواهم شد !

 

۵.

از کتاب‌هاي درسي آن سال‌ها

عکس صفحه اولشان يادم است

که اميدش

به ما دبستاني‌ها بود

حالا بزرگ شده‌ايم آقا !

حال اميدتان چطور است ؟