چند کار کوتاه آزاد
۱.
مدتي است از آن بينظمي در آمدهام
هر روز صبح
درست سر ساعت،
پردههاي اتاقم را
نسيم تکان ميدهد ؛
سر ساعت
گنجشکها حياط را روي سرشان ميگذارند
و نيلوفرهاي لب حوض
باز ميشوند
مدتي است
درست سر ساعت
ديرم ميشود
۲.
يکي بود ... يکي بود
پايان قصه همين جاست
ما و اين گنبد کبود
دروغهاي مصلحت آميزيم...
يک راست بيش نيست
_ آن راست فتنه انگيز! _
۳.
پيچيدهتر از
همه فرمولهاي فيزيک مکانيک ؛
سادهتر از
همه سؤالهاي امتحان ديني ؛
در گردش است
جهان
۴.
نه رمهاي به صحرا بردهام
نه در صحرايي
آرميدهام
اينگونه که روزگار ميگذرانم
در چهل سالگي
پيامبر نخواهم شد !
۵.
از کتابهاي درسي آن سالها
عکس صفحه اولشان يادم است
که اميدش
به ما دبستانيها بود
حالا بزرگ شدهايم آقا !
حال اميدتان چطور است ؟
+ نوشته شده در جمعه هشتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:56 توسط محمدمهدی سیار
|