لنگه کفشی به محضر جرج!
این "منتظر الزیدی" با آن کفشهای شماره دهش خیلی حالمان را خوش کرد. گفتیم ما هم نباید شرمنده حضرت بوش بمانیم ، به هر حال ۸سال باهاش زندگی کرده ایم. اهل فضل (و هزل!) میدانند اسلوب این شعر متعلق است به جناب ایرج میرزا.
گفت که لات است پدر سوخته
لات و منات است پدر سوخته
گاه به بغداد کند عدل و داد
گه به هرات است پدر سوخته
پیش تو لات است ولی پیش ما
چون شکلات است پدر سوخته
ریگ به کفشیم که رمی اش کنیم
از جمرات است پدر سوخته
لنگه ی کفش آمد و او سوسک شد
چون حشرات است پدر سوخته
در عجبم چون متشاکی علیه
جزء شکات است پدر سوخته
قافیه هرچند غلط می شود
خیلی بد است پدر سوخته!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 20:28 توسط محمدمهدی سیار
|