پيشاني نوشت
به صحرايی دگر خواهم نهاد امشب سر خود را
ز خاطر میبرد اين رود وحشی بستر خود را
شبيه كودكی ماتِ خيابانهای تهرانم
كه ناغافل رها كردهست دست مادر خود را
پشيمانیست پيشانینوشتم؛ پيش طالعبين
عرق ميريزم و پايين مياندازم سر خود را
زمين سنگ صبورت نيست، آه ای ابر سرگردان
مريز اين گونه زير دست و پا خاكستر خود را
زمين سنگیست، من خوابم نخواهد برد، میدانم
ولی بالش نخواهم كرد بالِ پرپر خود را
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 11:2 توسط محمدمهدی سیار
|